چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


حج عمره

ساعت 1 بعد از نصف شب رسیدیم مدینه و یکسر رفیم هتل دیار
هتل تازه ساز بود و اتاق ما مشرف بود به قبرستان بقیع از این نظر خوشحال بودیم و حسن دیگر هتل نزدیکی آن به مسجد النبی بود
البته این هتل مشکلاتی هم داشت اول اینکه غذا خوری آقایان نسبت به جمعیت ساکن بسیار کوچک بود
مسئولین ایرانی هتل یا به اصطلاح مدیران ثابت و همکارانشان هم که آنقدر خوشامد میگویند و تعارف میکنند که حال من را به هم میزد
اما وقتی از آنها میخواستیم ملافه ها را عوض کنند و یا وسایل بهداشتی در اختیار بگذارند  کاری نمیکردند
انگار از پذیرائی زائرین این را یاد گرفته بودن که مثل طوطی یکسره بگویند حاج آقا خوش آمدی -مشرف - التماس دعا-صفا آوردین - در خدمتیم و
مسجد النبی و کلا مدینه از نظر من جای بسیار با صفا و روحانی است  من همیشه به این فکر میکردم در محلی که ما راه میرویم یک روز پیامبر خدا راه رفته ونفس کشیده و اسلام را تبلیغ کرده

ادامه دارد...


عبدالعظیم کلاتی

حج عمره

خدا خواست و قسمت شدو رفتیم به مکه و مدینه
بیشتر کاروان مارا خانمها تشکیل میدادند و چندین نفر هم پیر و مریض  در بین ما بود
پرواز ما با هواپیمای ماهان انجام شد که از نوع ایرباس بود و صندلی های کوچک و چفت هم آن من را بیاد صندلی های مینی بوس گرمسار تهران مینداخت
در پای پله هواپیما یکی از دوستان به نام آقای ابولی که مادر پیرش را همراهی میکرد به مادرش گفت چادرت را ببند پشت سرت که بهتر بالا بری
یکی از حاضرین گفت چادرش را بردار تا راحت باشه
آقای ابولی به شئخی گفت مگه من رضا شاه هستم که چادر از سر مردم بردارم

خلاصه سوار هواپیما شدیم و با تعجب هواپیما سر وقت حرکت کرد و باچند تا صلوات رسید سر باند اما یکباره از طرف مسئولین اعلام شد هواپیما دچار نقص فنی شده و تا بر طرف شدن مشکل مجبور هستیم صبرکنیم
بعد از 2 ساعت معطلی مشکل برطرف شد و پرواز شروع شد
پس از یک پذیرائی مختصر به خوبی و خوشی رسیدیم به جده در زمان پرواز اتفاق خاصی نیفتاد  تنها نکته قابل گفتن  موبایل زائرین بود که پشت هم زنگ میخورد  حتی در هنگام برخواستن و نشستن هواپیما هم که باید موبایل ها خاموش باشد زنگها قطع نشد
به صندلی جلوئی گفتم چرا خاموش نمیکنی  گفت بلد نیستم   چون تلفن مال پسرم هست روشن کرده داده به من که هر وقت خواست بامن صحبت کنه

خوشبختانه در جده هم به خوبی تشریفات انجام شد و بعد از بازرسی  پاسپورتها را مهر کردند و رسما وارد عربستان شدیم
از جده با 3 اتوبوس راهی مدینه شدیم اتوبوسها خوب و راحت بودند و در بین راه یکجا ایستاد برای نماز و شام که چشمتان روز بد نبیند بوی تعفن مثل ماهی گندیده فضا را پر کرده بود که بعد معلوم شد بوی روغنی هست که مرغ را با آن سرخ کرده اند
آنقدر بوبد که صد رحمت به توالت ها
 توالت هم بسیار کثیف بود وبرای استفاده  مجبور شدم شلوارم را بالا بزنم
اما نکته جالب این بود که در آنجای کثیف دیدم روحانی ما عبا و عمامه اش را گذاشت روی سطل زباله داخل توالت تا بتواند راحت از توالت استفاده کند  
به خودم گفتم به این میگن دل پاک
البته به علت کثیفی محیط و بوی بد از همینجا حال من بد شد و مریض شدم

 

ادامه دارد...


عبدالعظیم کلاتی