چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


اذا زلزلت الارض

 خدایا بیامرزه همه اسیران خاک را ، شب جمعه رفته بودیم برای فاتحه اهل قبور که چشمم به قبر مشهدی اسماعیل افتاد یاد حرفهای چند ماه قبلش افتادم و ناخودآگاه خندم گرفتم.

چند وقت پیش تو راهروی دادگستری گرمسار دربین منتظرین چشمم به ایشان افتاد که رو نیمکت نشسته بود. رفتم جلوبعد از سلام و احوالپرسی  پرسیدم چرا اینجا نشستی گفت یکی از کشاورزان  ارجلانی (ارجلان نام روستای ما است)از من شکایت کرده آمدیم اینجا تا دادگاه رسیدگی کنه . گفتم خیره انشااله ، پیرمرد با صدای بلند گفت من میترسم چون قاضی آخونده . گفتم مگه چیه خوب آخوند باشه بهتر, گفت بشین تا از نحوه قضاوت برات بگم.

کنارش ایستادم و با صدای بلند توی راهروی دادگستری و پشت در اطاق قاضی برام تعریف کرد که: آخوندی در مسجد روستا بالای منبر صحبت  میکرد شخصی پرسید اگر کسی از مزرعه یک نفر خربزه دزدی کند حکم شرعیش چیست ؟ حاج آقا با قاطعیت گفت قطع دست باید دستش را قطع کنند تا برای بقیه درس عبرت شود. در همین موقع یکی از دوستان حاج آقا بلند شد و درگوشی به اوگفت مرد حساب چی داری میگی ؟ پسر خودت خربزه دزدیده. آخوند بالای منبر بدون هیچ مکثی فورا برای تایید حکم شرعی که گفته بود با صدای بلند تر گفت : اذا زلزلت الارض -  تو کردو بود یا سر مرز

و به دوستش فهماند که اگر خربزه را از سر مرز دزدیده باشند میگویم حکم برای توی کرت است و برعکس اگر خربزه را از تو کرت دزدیده باشند میگویم حکم برای سر مرز است.

خدابیامرز می گفت ومن هم درست از اذا زلزلت الارض میترسم


عبدالعظیم کلاتی