چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


برپشت بام خانه خدا

وقتی پرده را درآوردم و روی میز گذشتم زبانم از تعجب چیزی که میدیدیم بندآمد. من اشتباها تو اون شلوغی به جای پرده قسمتی از لباس عربی بقل دستیم را بریده بودم.

دیروز از تلویزیون اخبار تعویض پرده کعبه را دیدم ، به یاد حرفهای مرحوم حاج آقا اثنی عشر افتادم که میگفت:

سال 1355 که مکه مشرف شدیم در هنگام تعویض پرده کعبه از کاروان ماهم یک نفر را دعوت کردند تا در این مراسم شرکت کند و خوشبختانه من را به عنوان نماینده معرفی کردند .

این خبر به همه همسفران رسید و همه این انتخاب را به من تبریک میگفتند که میتوانم در بام خانه خدا در این مراسم شرکت کنم.

بعضی از دوستان هم ازمن خواستند برای تبرک مقداری از پرده قدیمی را برای آنها بیاورم و آنقدر توگوشم خواندند تا وسوسه شدم و چاقویی در کیف کمری مخفی کردم و در وقت معین جهت شرکت درمراسم حاضر شدم.

وقتی به پشت بام خانه خدا رفتیم افرادی از کشورهای مختلف آمده بودند و خلاصه اونجا خیلی شلوغ بود.

زمانیکه پرده قدیمی را با لا کشیدیم در یک لحظه من چاقورادرآوردم و با سرعت مقداری از پرده را بریدم و مخفی کردم.

بعد از پایان مراسم به هتل محل اقامت برگشتم و با استقبال بی سابقه رفقا روبروشدم چون من تنها کسی از ایرانیها بودم که بر پشت بام کعبه قدم گذاشته بود.

اما بشنوید از بقیه داستان ، وقتی وارد اطاق شدم دوستانم دورم حلقه زدند و بی صبرانه از من خواستند پرده خانه خدا را نشان بدهم من هم مثل معرکه گیرها میز را وسط اطاق کشیدم وگفتم دور میز را خلوت کنید تا پرده را در بیارم.

وقتی پرده را درآوردم و روی میز گذشتم زبانم از تعجب چیزی که میدیدیم بندآمد. من اشتباها تو اون شلوغی به جای پرده قسمتی از لباس عربی بقل دستیم را بریده بودم.

 


عبدالعظیم کلاتی