چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> زنگ تفریح - عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


زنگ تفریح

سال 1340 کلاس سوم بودم و در دبستان دولتی جامی محمد آباد درس میخواندم یادم هست که معلم ما مرحوم تقی اکبری بود که همزمان مدیر مدرسه هم بودند
یکی از خاطراتی که از اون دوران خوب یادم مانده به شرح زیر است
یک روز زنگ تفریح که بچه ها مشغول بازی در حیاط خاکی مدرسه بودند یکی از بچه ها انگشت دستش را کرد تو سوراخ کلید درب کلاس و از بد شانسی انگشتش گیر کرد و شروع به گریه کرد
بچه ها هم که دنبال سوژه بودند جمع شدن دورش و شروع کردند به مسخره بازی و شلوغ کردن تا اینکه آقای اکبری از سروصدای بچه ها از دفتر بیرون آمد
بچه ها با دیدن آقای اکبری کمی از بچه فاصله گرفتند و آقای اکبری متوجه گیرکردن انگشت بچه بخت برگشته شد
با خون سردی جلو آمد و مشاهده انگشت بچه در سوراخ در بجای اینکه بچه را آرام کند ( مثلا برای شوخی) فریاد زد کنشلو اره را بیار تا انگشتش را اره کنیم (کنشلو فراش مدرسه بود)
بچه بیچاره که تا اونموقع داشت گریه میکرد از ترس شلوارش را خیس کرد
آقای اکبری هم دید که کار بدی کرده شروع کرد به نوازش بچه و بعد از کمی تلاش انگشت بچه از سوراخ کلید بیرون آمد

عبدالعظیم کلاتی