چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> چهار پایه به جای صندلی ماشین - عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


چهار پایه به جای صندلی ماشین

در سال 1357 در زمان انقلاب یکی از همکاران تعریف میکرد که ماشینم را برای تعمیر بردم تعمیرگاه . وقتی در زمان مقرر برای تحویل ماشین به مکانیکی در سه راه آذری رفتم گفتند هنوز آماده نشده یعنی همه کارها انجام شده بود ولی فرصت نکرده بودند صندلی ها را نصب کنند.
مکانیک ماشین که دید من خیلی عجله دارم گفت حالا همینجوری ماشین را ببر ,فردا بیا تا صندلیها را ردیف کنم . گفتم چطوری ؟ گفت یک چهارپایه بزار زیرت و با احتیاط برو تا به کارت برسی! تا پایگاه که راهی نیست
من هم قبول کردم بالباس فرم نظامی نشستم روی چهارپایه و حرکت به طرف پایگاه یکم
همه چیز به خوبی پیش میرفت تا رسیدم درب پایگاه وقتی خواستم بپیچم داخل یکبار چهارپایه افتاد و من کف ماشین ولو شدم.
دژبان دم درب که دیده بود یک ماشین بدون راننده به طرف پایگاه پیچیده از ترس خرابکاری با دادو فریاد مدام داد میزد ایـــســـــت ایـــســـــت! ولی هیچ کس جرعت نزدیک شدن به ماشین را نداشت (احتمال انفجار)
وقتی ماشین به درخت کنار خیابان داخل پایگاه خورد و ایستاد تازه من تونستم خودم را جمع و جور کنم وبلند شم بشینم تو ماشین
زمانیکه درب را باز کردم و کلاهم را رو سرم گذاشتم تازه همکاران غیور ! من را شناختند و بر ترس خود غلبه کردند و دور ماشین حلقه زدند ...


عبدالعظیم کلاتی