چون شبحي آمد و چون دود رفت وبلاگ blog" name="description">چون شبحي آمد و چون دود رفت, Weblog, Daily, Writing, PersianBlog, persianweblog , Blog , Persian , Iran , Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs, وبلاگ, يادداشت روزانه, پرشين بلاگ , وبلاگ فارسی , وبلاگ ایرانی , وب نوشت " name="keywords"> آقای مهندس امری بود - عمر گرانمايه عجب زود رفت <br> چون شبحي آمد و چون دود رفت

عمر گرانمايه عجب زود رفت
چون شبحي آمد و چون دود رفت


آقای مهندس امری بود

بعد از چندسال دانشگاه رفتن و درس خوندن تازه فارغ التحصیل شده بودم , لیسانسم را گذاشته بودم تو کیفم و با صد تا امید و آرزو حرکت کردم به طرف گرمسار .
در ترمینال جنوب رفتم دم روزنامه فروشی و به روزنامه ها نگاه میکردم که یک مرتبه روزنامه فروش رو کرد به من و گفت آقای مهندس امری بود؟
من که متعجب شده بودم که چطوری اون فهمید من مهندسم (و البته کلی هم کیف کردم ) گفتم لطفا یک مجله علم الکترونیک به من بدین.
مجله را گرفتم و رفتم کنار و شروع کردم به ورق زدن ولی هنوز به این فکر بودم که چطوری مشخص شده که من مهندسم ؟
که صدای روزنامه فروش به گوشم رسید که به یک پیر مرد که جلوی دکه ایستاده بود میگفت , آقای دکتر امری بود ؟
تازه متوجه شدم که چی شده ! روزنامه فروش همه کسانی که جلوی دکه جمع میشدند , دکتر یا مهندس خطاب میکرد.

عبدالعظیم کلاتی