دختربچه آمریکایی

داشتم آلبوم عکسهای قدیمی را نگاه میکردم که چشمم به یک دختربچه آمریکایی افتاد.

یادم آمد که من بایکی از دوستانم منزل ایشان دعوت بودیم ، خانواده آنها ۴ نفر بود پدر مادر پسر دختر که این دختربچه از همه کوچکتر بود و خیلی زود با ما دوست شد.

آنها بعد از پذیرایی مختصر ما را به  یک پارک جنگلی به پیک نیک بردند بعداز کلی راه پیمایی و کوهپیمایی سفره را زیر درختان پهن کردیم و مشغول غذا خوردن شدیم درست یادم هست مرغ سوخاری بود.

من و دوستم در هنگام غذاخوردن  استخوان ها و سایر آشغالها را به اطراف پرت میکردیم (آخه تو جنگل بودیم) .بعد از صرف غذا و کمی استراحت تصمیم گرفتیم برگردیم . اثاثیه را جمع کرده بودیم که متوجه شدم خانم با یک کیسه زباله مشغول به جمع آوری آشغالهای دور ریخته شده توسط ما از بین علفهای جنگل است تا آنها را به شهر برگرداند و داخل سطل زباله بریزد.

بدون اینکه اصلا این قضیه را بروی خود بیاریم به خانه برگشتیم  تا...

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
eaglebig

سلام ممنون که به من سر می زنيد