به من نگو دایی بگو خاله

چند سال قبل برای عید دیدنی با مادرم رفتیم خانه دایی علی اکبر (ایشان دایی مادرم بود که اکثر فامیل به او دایی میگفتند) چند نفر دیگر ازفامیلها قبل از ما اونجا بودند.

چند سالی بود که همسر اول  دائی فوت کرده بود و در سن ٩٠ سالگی همسر دیگری اختیار کرده بود که ۴٠  یا ۵٠ سالی ازش کوچکتر بود.

من سال نو را تبریک گفتم و بعد از روبوسی و احوالپرسی نشستم و مادرم رفت کنار دایی و باهاش دست داد و با صدای بلند گفت (گوش دایی کمی سنگین بود) دائی سلام عیدت مبارک.

دایی که همیشه شوخی میکرد گفت به من نگو دایی بگو خاله چون پیش زنم خجالت زده ام ...

خدا همه رفتگان را رحمت کند

/ 6 نظر / 7 بازدید
محمد

درویش و غنی بنده این خاك درند.... آنانكه غنی ترند محتاج ترند! سلام وبلاگم آپ هست منتظر حضورت هستم یک آپ متفاوت هست

محمد

درویش و غنی بنده این خاك درند.... آنانكه غنی ترند محتاج ترند! سلام وبلاگم آپ هست منتظر حضورت هستم یک آپ متفاوت هست

سعید

سلام مهندس پدر بزرگت خیلی وقت پیش این موضوع را دریافته بود حالا اگر زنده بود متوجه میشد که همه "خاله" شدیم

جایزه ادبی آفتاب ( گرمسار)

سلام قابل توجه همه داستان نویسان استان سمنان! زمان برگزاری جایزه ادبی آفتاب به روزهای 14 و 15 دی تغییر یافت. یعنی یک روز جلوتر.عجیبه؟ دلیلش امتحانهای بچه هاست. راستی امسال جشنواره دو روزه برگزار می شه تا بیشتر دور هم باشیم. یه راستی دیگه و اون هم اینکه: مهلت ارسال آثار به جایزه ادبی آفتاب تا 7 دی ماه تمدید شد. اگر اثر نداده اید عجله کنید. امسال همه ی داستان نویسان استان هستند و ما امیدواریم جشنواره خاطره سازی بشه. البته اگر همه چیز اونطوری باشه که الان توی سر ماست. به بیانی دیگر اگر سرمون رو باد نبره... ایمیل جشنواره برای ارسال آثار(حداکثر 3 اثر): jayezeyeaftab@yahoo.com شرایط آثار: داستان کوتاه بودن و نویسنده داشتن آدرس دبیرخانه: گرمسار - فرهنگسرای خورشید تابان

زهرا ثامنی - اراک

سلام عمو عظیم من به وبلاگ شما سر میزنم خیلی جالب [لبخند]ولی یک خورده عقب هستید[فرشته]